|
:: تفکر و غور در بعضی چیزها واقعا دیوانه کننده و در عین حال روشنی بخش است. مفهوم زمان و چفت و بستی که زمان برای جهان مادی ایجاد کرده است دقیقا مانند لایه های عایقی می ماند که از نشت لایه های زندگی به لایه های دیگر جلوگیری می کند.
:: اگر ماهیت زمان از جهان برداشته شود، دیگر چیزی به نام فضا و مکان و حتی فکر و تعقل باقی نمی ماند. این نابودی از جنس نیستی نیست، بل از نوع تلفیق و درهم آمیختگی است. اینجا آنجاست و آنجا اینجا. به خاطرات مان فکر می کنیم ولی در حقیقت در گذشته بسر می بریم، به گذشته فکر می کنیم ولی در آینده ایم. مرزی بین هیچ چیز باقی نمی ماند و همه چیز به درون هم نشت می کند. در حقیقت چیزی به نام هیچ چیز باقی نمی ماند بل همه چیز نوعی جریان و نشت است. آن حال و هوا چگونه می تواند باشد؟.
:: روزی یک مجله مد را ورق می زنیم و در لابلای لباسهای رنگارنگ و اندام ب.ر.ه.ن.ه زنان، چشم مان به یک فرهاد فرانسوی می افتد و دلمان برایش می سوزد. فرهادی که در آتش لبان شیرینِ شیرین می سوزند ؛و شیرینی که هوس زرشک ترش ایرانی کرده است.
| فوکوس و مکان امضا در امتداد مفهوم اثر بوده است. |
تهيه شده توسط
احسان تحویلیان
در تاريخ
جمعه ۱۰ آبان ۸۷ ساعت ۱۲:۲۸ |
نظرات (33574)
|